اليعقوبي ( مترجم : آيتي )
112
تاريخ اليعقوبي ( فارسي )
آنكه خطا كند نابود شود . پس چون پادشاه درستى برهان او را دريافت و بزرگوارى علمى مخترعش بر او ظاهر گشت و دانست كه راه صوابى رفته و با مثلى نيكو امر مشكلى را روشن ساخته است ، اهل كشور خود را فراهم نمود و از اينكه خدا اندوهشان را بدين وسيله بر طرف كرده آگاهشان ساخت و آنان را فرمود تا بازى شطرنج را بپادارند و در آن تامل نمايند . آنگاه گفت ما دانستهايم كه در جهان » زنده گوياى انديشه گر خندان خردمندى « جز انسان نيست ، آدمى است كه مدار گردش همه موجودات جهان است زيرا كه سپهر و همه آنچه را در آن است خدا بخاطر آدمى آفريده است تا بوسيله آن وقت و زمانى را كه بدان نيازمند است بشناسد همينطور آنچه در زمين است و هر چه خدا در بن دريا و ميان آسمان و قله هاى كوهها آفريده است همه را براى آدمى رام فرمود . آدمى پس از آنكه همه مخلوقات را مالك شد آنها را سه قسم كرد : يك قسم آن را خورد و قسم ديگر را بفرمان درآورد و قسم سوم را كشت . مرغ و ماهى و آنچه را از گوسفند و شتر خواست خورد ، گاو و خر و چهارپايان را بفرمان كشيد ، درندگان و مارها و حشرات را كشت . خدا براى انسان قوه هايى قرار داد تا بدانها بداند و دريابد و مردم را بدانش و خرد و فهم بر يك ديگر برترى بخشيد . دانايانى از علماى هند گمان كردهاند كه چون » حوسر « دختر بلهيت به پادشاهى رسيد يك نفر خارجى بر او ياغى گشت ، او زنى خردمند بود و چهار فرزند داشت ، پسرش را بجنگ فرستاد و او بدست خارجى كشته شد . اين كار بر اهل كشورش گران آمد و ترسيدند مرگ پسر را به او خبر دهند ، پس نزد يكى از دانشمندان خود بنام » قفلان « كه مردى دانا و هشيار و با تدبير بود رفته پيشامد را به او گفتند . گفت سه روز مرا مهلت دهيد . آنگاه در خلوت بانديشه فرورفت . سپس بشاگرد خود گفت درودگرى نزد من آور و چوبى از دو رنگ سفيد و سياه فراهم كن . شاگرد